تبليغاتX
شعر و فقط شعر - مرثیه ای برای یک رویا
پرواز هم دیگر رویای این پرنده نبود

دانه دانه پرهایش را چید

تا بر این بالش خواب دیگری ببیند!!         گروس عبد الملکیان

 

خسته برگشت به خانه زنِ هرجایی، باز
تا شود هم‌نفسِ ساکتِ تنهایی باز

باز هم رو‌به‌روی آینه کهنه نشست
تا کند پاک ز رخ رنگِ خودآرایی باز

قطره‌ای اشک به سیمای سپیدش غلتید
خنده زد تلخ که: هان، گمشده! این‌جایی باز

باز کبریت به فانوس دل‌آشوبی زد
بلکه سرگرم شود با دلِ سودایی باز

خسته از شهوتِ دیوی که تنش را کاوید
مانده با بغض و شب و گریه و شیدایی باز

زار در بستر همواره هق‌هق‌ها خفت
در دلش حسرتِ یک نغمه لالایی باز

                                                  علی محمد مودب

پ.ن: بعد از یه هفته ی پرتنش که توی وبلاگ داشتیم دوباره داریم آپ میکنیم و این جای شکرش باقیه چون توی همین هفته چندتا از دوستامون رو به خاطر داشتن آواتور های سیاسی دستگیر کردن البته الان خدارو شکر آزادن به همین خاطر اگه نمخواید که هفته ی بعد بنده از پشت میله ها وبلاگ آپ کنم دیگه بحث سیاسی اینجا نکنید لطفا ممنونم

+ نوشته شده در جمعه 1388/04/12ساعت 20:43 توسط آدم ساده |