چند پاکت سیگار
برای فراموش کردن روزهایی که دود شدند؟
چند مرتبه دوش سرد
برای فرونشاندن هیجان مرگ در خونم؟
سیگار نیمه روشن و نور کم اتاق
خاکستری عکس تو در چارچوب قاب
یک مشت کاغذ و غزل نیمه کاره و
دنیای کوچک من و این عشق بی حساب
که گُر گرفتم از تو و تب دارم از خودم
این کار هر شبم شده خیس ست رختخواب
می سوزم از حرارت این عشق در خودم
سر گیجه های هر شبه ی مست بیخودم
می خواستم شروع غزل های من شوی
تو شمس می شوی و من ِ بی تو مولوی
باران گرفته می زند آرام شیشه را
از تو شروع می شود و تا همیشه را
دست مرا گرفته ای و خواب می روی
این بار چندم ست که عاشق نمی شوی
مرضیه فرمانی
پ.ن:طرح نوشته از فاطمه سالاروند