تبليغاتX
شعر و فقط شعر - عاشق نمیشوی که ببینی چه میکشم
سلام دوستان گل

این هفته که واسه ی من گذشت یکی از شلوغترین هفته ها ی عمرم بود پدرم در اومد همش تا پاسی از شب در خیابان بودم دنبال یه لقمه نون حلال

الانم که این پست دارم میذارم از خواب دارم میمیرم.میخوام به جای کل هفته امشب بخوابم پس سریع پست میذارم و میرم که بخوابم.دیگه شاعرش هم نیاز به معرفی نداره دیگه.خوش باشید

در وصل هم زعشق تو ای گل در آتشم
عاشــق نمی شوی کـه ببینی چــه می کشم

با عقل آب عشق به یک جو نمــی رود 
بیــچاره مــن ، کــه ساخــته از آب و آتــشم

دیشب سرم به بالــش ناز وصـال و باز 
صبح است وسیل اشک به خون شسته بالشم

پروانه را شکایتی ازجـور شمـع نیست 
عمری است درهوای تو می سوزم و خوشم

خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست
شاهــد شــو ای شــرار محــبت کــه بیغــشم

بـــاور مکن که طـعنه طــوفان روزگار 
جــز در هــوای زلــف تــو دارد مشــوشــم

سـروی شدم به دولت آزادگی کــه سر
بــا کـس فــرو نیــاورد ایـن طــبع سـرکشم

دارم چو شمـع، سرّ غمش بر سر زبان
لب می گزد چو غــنچه خـندان کـه خامــشم

هر شب چـو ماهـتاب به بالین من بتاب
ای آفــــتاب دلــکش  و مــــاه  پــــریوشــم

گـر زیر پیرهن شــده، پنهان کـنم تو را
ســـحر پـــری دمــیده  بــه پیــراهن کـــشم

لب بر لـبم بنه به نــوازش دمی چـو نی
تــا بشــنوی نــــوای غــزل های  دلکشـــم

ساز صبا به نــاله شــبی گفت شهریــار   
این کار توست من همه جور تـــو می کشم

+ نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت 21:17 توسط آدم ساده |