اين هفته قرار بود هولدن آپ کنه اما بنده خدا نتونست چون با ديال آپ کا ميکنه(همرو گفتم که بگم اي دي اس ال دارم)
اما قبل از آپ کردن شعر يهه تشکر ويژه از همه دوستاني که برامون توي اون شبهاي عزيز دعا کردن.اتفاقي که بايد مي افتاد افتاد.دست همتون درد نکنه
اما شعر و طرح نوشته بريد حالشو ببريد
باران باشد
تو باشي
يک خيابان بي انتها باشد
.
.
.
به دنيا ميگويم خداحافظ گروس عبد الملکيان
زدم به جاده عشقت پياده در باران
به شوق لحظه ديدار ساده در باران
در اين طراوت نمناک ، در دلم سبز است
اميد حادثه اي فوق العاده در باران
ببين که آينه ي بي قراري ام شده است
زلال صورت نمناک جاده در باران
ز پشت پنجره کلبه ات نگاهي کن
ببين چه سبز ، بهار ايستاده در باران!
اشاره اي، که گره خورده با نگاهت باز
نگاه مرد دل از دست داده در باران
ز بي تفاوتي ات اي پري قصه من
شکست شوکت يک شاهزاده در باران
سبد محمد بابا ميري
اما این هفته فرق میکنه
این دوتا مناسبت هم با بقیه مناسبتها فرق میکنه
هر کاری کردم که بیام به روال عادی آخر شب جمعه یه شعر بذارم نشد
سخته باور کنید که سخته یه اتفاق به این بزرگی درو و برمون بیافته و ما عین خیالمون هم نباشه.
همه ارزش شبای قدر میدونن لازم به گفتن نیست واسه همین این هفته فقط اومدم که بگم واسه شب آخرش همدیگرو فراموش نکنید.تمام بچه هایی که توی این یک سال و خورده ای اینجا اومدن و رفتن و چند دقیقه ای مهمون ما بودن توی شادی ها غمها با هم بودیم حالا صاحب خونه اینجا ازتون به خاطر این مدتی که اینجارو زنده نگه داشته و تونسته با کارایی که میذاره حال و هواتونو هرچند کم تغییر بده یه درخواست داره اونم دعا واسه رفع مشکلاتشه فقط واسه خودش هم نمیخواد واسه همه.خدا دعای دسته جمعی خیلی دوست داره پس با هم برای هم دعا کنیم
امشب تمام آینه ها را صدا کنید
گاه اجابت است رو به سوی خدا کنید
ای دوستان آبرودار نزد حق
در نیمه شب قدر مرا هم دعا کنید
یا علی
انشا الله نماز و روزه های همگی قبول باشه
یه شعر خوب پیدا کردیم گفیتم بذاریم همه حالشو ببرن
شعر خیلی گیراست مخصوصا زمانی که شاعر ردیف شعر رو مخاطب قرار میده خودتون بخونید و لذت ببرین ولی اول طرح نوشته
بوسیدن تو برای من
تلخ ترین بوسه جهان است
وقتی که
نیستی و قاب عکس یادگاری ات
با من حرف نمی زند... م . محمدی مهر
خستهام قطره به قطره بشمارم باران
دوست دارم که بر این خاک ببارم باران
دوست دارم که دل از شهر و دیارم بکنم
بروم سر به بیابان بگذارم باران
سبز نه، زرد نه، آمیزهای از سبزم و زرد
بس که در هم شده پاییز و بهارم باران!
داروگ نیست، خدا! قاصدکی بود ای کاش
کاش میشد به نگارم بنگارم باران
تو نمیآیی و من اینهمه خاکی شدهام
تو اگر باشی ، با خاک چکارم؟ .....
ضیاء قاسمی
صدای پای توست
که شب ها در سینه ام می دوی
کافی ست کمی خسته شوی
کافی ست بایستی...
ني لبك با پنجره گرم رفاقت مي شود
دل به دريا مي زنم غرق كسالت مي شود
باز اندوه دلي برمي خورد بر دفترم
آن زمان وقتي دلم سرگرم غارت مي شود
در كنار كوچه هاي بي كسي گم مي شوم
پيش چشماني كه لبريز حقارت مي شود
عشق را گم مي كنم سر مي زنم بر هركجا
مقصدم دشت نگاهي پرمحبت مي شود
سهمم از انبوه دلهاي شكسته آن يكيست
آن كه با بي همزبانان گرم صحبت مي شود
كفتر عشقم شبي پر مي كشد از اين ديار
خاطراتم قصه اي از يك حقيقت مي شود
چشمه اشكم ندارد طاقت جاري شدن
رنگ احساس من از رنگ نجابت مي شود
قصدم از لبخند تو شيدايي و سرمستي است
اين دل آشفته ام دائم ملامت مي شود
شب كنار پنجره غصه دلم را مي كشد
پيچك ديوارمان غرق كدورت مي شود
رو به مهتابم اگر يك دم رها سازد مرا
پاسخ چشمي كه سرشار از صداقت مي شود
پيش پاي عاشقي جان مي دهد پروانه ام
در خيال گل كه از جنس خجالت مي شود
پشت احساس بنفشه پشت اشك نسترن
پشت اندوه شقايق باز خلوت مي شود
آسمان خاموش و تاريك و دلم پر از خيال
بعد از اين كنكاش سهمم تازه حسرت مي شود
مینا جعفرپور
پ.ن: طرح نوشته از" گروس عبدالملکیان "
پ.پ.ن:"واليوم هاي نشُسته" به روز شد.