گاهی زندگی مثل نفس تنگی می شود..
مثل ایست قلبی!
گاهی نفسم تنگ می شود...
گاهی قلبم می ایستد...
و هیچکس نفس نمی شود...
و هیچ کس شوک نمی شود...
و خدا با کتابی زیر بغل
و ریشی تا روی زمین
با پوزخندی فیلسوف مآبانه
مرا از جهنمی می ترساند
که سالهاست در آن می سوزم..
جهنم همین جاست!!
شک نکن....
○ ○ ○
تــِم ِ فیلمنامهء عمرم ، یه جور اکسپرسیونیسمه
یه ژانر ِ تیره از مردی که درگیره مازوخیسمه
کسی که با خودش جنگید ، کسی که مرگه فریاده
یه مرد خیلی معمولی! یه مرد سادهء ساده
شاید این شعر بی رنگم آنونس ِ ساده ای باشه
از این فیلم ِ نوآری که نخ عمرم تو دستاشه
همون برداشت اول بود که من رو از خودت دیدی
(لوکیشن ; یه جهان ِ سرد) ، سکوت کردی و خندیدی
یکی فریاد زد : حرکت ! منو ، حسی به وجد آورد
همونجا قصهء عادت توی ِ سینه ام کلاکت خورد
می دونستم که این فیلمه ! می دونستم کجا هستم
خودآزاری به دست عشق ; دوباره چشمامو بستم
جهان بی وقفه زیبا بود... منو دل غم نمی خوردیم
برای بهترین احساس ، چه اسکارها که می بردیم...
تو کم کم دور شدی از من ، سقوط من مسجل شد
اپیزودهای دوست داشتن ، به دلتنگی مبدل شد
سکانس خوب این قصه مثه همیشه کوتاه بود
موتیف ِ فیلم بعد از تو فقط بغض و تب و آه بود
یکی داد می زنه : کات کن!! ولی من خسته مو میرم
حواسم نیست به کارگردان! من از جون خودم سیرم
فلاش بک می زنم حالا ، به شبهایی که روشن بود
به اون روزای ِ نوستالژیک ، که نقش ِ اولش "من" بود
"سوپر استار" اون روزا ، تو این روزا یه شبگرده!
برای بدترین بازی ، تمشک ها رو درو کرده...
محسن شیرالی
پ.ن: توضیحاتی پیرامون بعضی واژه های بکار برده شده در ترانهء "سوپراستار" :
1. اکسپرسیونیسم : نهضتی ادبی- هنری است که درفاصله ی سالهای 1903 تا 1933 درآلمان به وجود آمد. ویژگیهای این نهضت نگریستن به جهان ازدریچه ی عواطف واحساسات است . درآثار اکسپرسیونیستی ، واقعیت به همان شکل که به نظر هنرمند می رسد، بیان می شود.
2. آنونس : فیلم کوتاهی که برای تبلیغ و معرفی یک فیلم تهیه می شود.
3. نوآر : نوآر در فرانسه به معنای سیاه و فیلم نوآر به فیلم سیاه معنی شده است.
4.موتیف: عبارت است ازعنصر یا عناصری از فیلم که به صورت معناداری تکرار می شوند.
5. تمشک : یا همان تمشک طلایی ، نقطه مقابل جایزه اسکار است و به بدترین ها تعلق میگیرد.
دوم:یه روز ما صبح پاشدیم زنگ زدیم هولدن گفتیم کجایی گفت شمالم.شب شد خوابیدیم.صبح شد بیدار شدیم زنگ زدیم گفتیم کجایی گفت شمالم.شب شد اومدیم بخوابیم دیدیم میت رو زمین مونده(وبلاگ میگم)یادمون افتاد هولدن باید زحمتشو میکشید.زنگ زدیم خونشون نیم ساعتی با پدر هولدن صحبت کردیم(هنوز هولدن شماله).فهمیدیم که امشبم باید در فراغ هولدن عزیز سر بر بستر بکذاریم اما یه کاری کردم (در صحبتهایی که با پدر هولدن داشتم) که احتمالا تا چند هفته ی دیگه بوش به مشام شما دوستان هم میرسه عجله نکنید!!
سوم:
هرجا که سر زدم همه در مرز بودن است
کو مرز تازه ای که فراتر ز بودن است
این بیت به خاطر دوستامونگذاشتم که . . . خودتون برید به این آدرس متوجه میشید(لطفا سر بزنید و نظر بدید مهمه واسمون نظراتون)
چهارم:به شعر این هفته میرسیم که از آقاي محمد سعيد ميرزايي هست به نام درخت.با اینکه این شعر تو وبلاگخانم نازلی عزیز هست اما هر کاری کردم نتونستم از این شعر زیبا بگذرم و جایی براش تو آرشیو نذارم.امیدوارم ازش لذت ببرین
"درخت منتظر ساعت بهار شدن
و غرق ثانیه های شکوفه بار شدن
درخت ، دست به جیب ایستاده آخر فصل
کنار جاده ، در اندیشه ی سوار شدن
درخت منتظر چیست ؟ گاری پاییز ؟
و یا مسافر گردونه ی بهار شدن ؟
و او شبیه به یک کارمند غمگین است
درست لحظه ی از کار برکنار شدن
گرفته زیر بغل ، برگهای باطله را
به فکر اره شدن ، سوختن ، غبار شدن
درخت ، دید به خوابش که پنجره شده است
ولی ملول شد از فکر پر غبار شدن
و گفت پنجرگی ...آه دوره ی سختی ست
بدون پلک زدن ، چشم انتظار شدن
و دوست داشت که یک صندلی شود مثلا
به جای دار شدن ، چوبه ی مزار شدن
درخت ، اره شد و توی کامیون افتاد
فقط یکی دو قدم مانده تا بهار شدن
و سر در آورد از کارگاه نجاری
پس از بریده شدن ، خیس و تابدار شدن ...
ولی درخت ندانست ، قسمتش این بود :
برای یک زن آوازه خوان ، سه تار شدن "
دوم:خبر دارم داغ داغ.به غیر از اینجا من و هولدن یه وبلاگ دیگه راه انداختیم به نام اندیشه وقتی که میجوشد. . . و الان هم اولین مطلبش آمادس ولی اون وبلاگ مثل این هر هفته آپ نمیشه بلکه گاهنامه است یه فرق دیگه هم داره و اونم اینه که اونجا همه ی کاراش برای خودمونه و همه چی هم توش هست از شعر و داستان کوتاه و بلند و شیر مرغ تا عکس و فیلم و جون آدمیزاد!!!
سوم:برسیم به طرح نوشته و شعر این هفته.این هفته یه طرح نوشته دارم از آقای کامران فریدی و یه شعر هم دارم از آقای سید حمید رضا برقعی که امیدوارم لذت ببرین.
حالا که رفته ای
مرد شده ام !
بسته بسته سیگار می کشم
تا تو را دود کنم
در خیال خسته ام !
روی پیشانی بختم خط به خط چین دیده ام
بسکه خود را در دل آیینه غمگین دیده ام
مو سپیدم مو سپیدم موسپیدم مو سپید
گرگ باران دیده هستم، برف سنگین دیده ام
آه یک چشمم زلیخا آن یکی یعقوب شد
حال یوسف را ببینم با کدامین دیده ام*؟
آشنا هستی به چشمم صبر کن، قدری بخند
یادم آمد، من تورا روز نخستین دیده ام
بیستون دیشب به چشمم جاده ای هموار بود
ابن سیرین را خبر کن، خواب شیرین دیده ام
* :دیدم این هفته آخرین قسمت این سریال بد ندیدم تبریک بگم به خاطر اتمامش![]()
تو امروز متولد شدي
و من باز هم به نام تو
زندگي را جشن گرفتم
و ثابت كردم
شماره ي شناسنامه ات
هنوز هم عدد معتبري است
براي شمارش
م
ع
ك
و
س
.
.
.
پ.ن : از شما دعوت مي شه تا در مسابقه توصيف " هولدن و آدم ساده" در يك جمله ، شركت كنيد.مهلت شركت در مسابقه تا آخر همين هفته مي باشد.
پ.ن : مژده ، مژده... دست نوشته هاي ما دو نفر تا آخر اين هفته بروي وبلاگ جديدي قرار خواهد گرفت .
سلسه ی موی دوست حلقه دام بلاست
هرکه در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
*************
من اندر خود نمی یابم که دست از دوست برتابم
بدار ای دوست دست از من که طاقت رفت و پایابم
*************
بار فراق دوستان بس که نشست بر دلم
می روم و نمی رود ناقه به زیر محملم
*************
دل من نه مرد آنست که با غمش بسازد
مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی
*************
بسا نفس خردمندان که در بند هوا ماند
در آن صورت که عشق آید خردمندی کجا ماند
پ.ن: هم بازی های عزیز،من فعلن اینه یادم میومد این دلیل بر نقص شاعر نیست...![]()
پ.ن: دوشنبه هفته دیگه این جا جشن تولد داریم . اگه گفتید تولد کیه...؟