تبليغاتX
شعر و فقط شعر

من درهمیشه های تو تکرار می شوم

در بین دست های تو بیدار می شوم

مثل تمام عقربه هامی خورم به صفر

حالاکه یک دقیقه شدم خوار می شوم

هی چرخ می روم و سرم گیج می خورد

درتیره های چشم خودم تار می شوم

شعری به دور حرف دلم پیچ می خورد

برسرخی لبان تو انکار می شوم

سقفم که بر سر تو یکی سایه می کنم

ازمن بترس عاقبت آوار می شوم

ازبس برای تو غزل تازه گفته ام

تکرار می شوی تو و تکرار می شوم

من دلخوشم به صبح که شب تا سپیده دم

دربین دستهای تو بیدار می شوم

                                                                                             محسن رزوان

+ نوشته شده در جمعه 1387/07/26ساعت 23:44 توسط هولدن |

سلام

امروز یه کار خوب از آقای عظیم زارع براتون دارم.خودم وقتی این کار خوندم یاد یکی از بچه های دانشگاه افتادم.چون دونه دونه ی ویژگی های اونو نوشته بود.اما قبل از اون به یک نکته اشاره کنم:من و دوستم توی وبلاگ فقط قصدمون گذاشتن یک سری کار خوب برای کسایی که به این جور کارا علاقه دارن و باید بگم که هیچ کدوم از این کارا مال من یا دوستم نیست.اگر هم جایی اسم شاعر کار از قلم افتاده کوتاهی از ما بوده.و حالا این شما و این هم شعر آرشیو (اسم کار آرشیو)

ليلاي من با عشق و ماندن گارد لج داشت
اين دختر اصلاً مهر استاندارد لج داشت

يك دختر از جنس پسر! عشقم كجا بود
مادر، پدر، يك ضربدر، عشقم كجا بود

مي‌گفت: وقتي عاشقي پيگرد دارد
آدم چرا عاشق شود؟ دل درد دارد؟!

وقتي قرار است آسمان بن‌بست باشد
بال كبوتر هرچه خلاق است، باشد

اصلاً چه پروازي! پريدن حرف چرت است
قانون ندارد، آسمان هم شهر هرت است

انسان اگر در حسرت پرواز باشد
اين آسمان يكدست دست‌انداز باشد

از ديد او در نور هم ترس از غروب است
محلول هر عشقي سرانجامش رسوب است

يك در، كماكان فرصت ديوار دارد
حتي خدا هم دست‌هايش خار دارد

يك بود، فردا احتمالاً يك نبود است
پرواز تا كي؟! آخرين قسمت فرود است

تكرار عشقت را به نفرت مي‌كشاند
ها؛ آب مي‌گندد اگر يك جا بماند

سوهان روحم بود اين دختر، چه ياري؟!
يك دختر از سايه‌ي من هم فراري

بدبختي اينجا بود؛ دل هم جا نمي‌زد
پرونده‌ي رسوا شدن را تا نمي‌زد

تا اينكه اين قرباني خوش باور عشق
مجنون شد و بيچاره آخر سر سر عشق

ديروز زد از دست ليلا خودكشي كرد
آخر دلش را كشت اين ليلاي نامرد

دل مرد، تا اين خوان نصيب ديو باشد
تا عشق فعلاً قسمتش آرشيو باشد

+ نوشته شده در شنبه 1387/07/20ساعت 8:33 توسط آدم ساده |

به فکر زمزمه های تو نيستم استاد!

درست توی کلاسم و نيستم استاد!

 

اگرچه درس تو را خوب هم نمی دانم

حضور مبهم او را که بيستم استاد

 

نگاه منتظرم سمت در مردد بود

همان زمان که تو گفتی بايستم استاد!

 

حواس من پی اويی که از در آمد رفت

تو داد ميزدی ـ من با تو نيستم؟!...استاد!

 

قبول کن که من از هوش می روم وقتی

که در مقابل چشمش بايستم استاد!

 

اميد من به همين شنبه های تکراريست

تمام هفته به شوقش گريستم استاد!

 

مرا کنار کشيدی که ـ های!...عاقل باش...

تويی سياه ترين فرد ليستم!...استاد!

 

و جای سيلی حرفت به گوش عقلم ماند

ولی چه سود دوباره گريستم استاد!

+ نوشته شده در جمعه 1387/07/12ساعت 2:23 توسط هولدن |

فضای مبهم پاییز و باز دانشگاه           و لحظه های غم انگیز و باز دانشگاه

تو گرم درسی و من گرم کندن اسمت         به گوشه گوشه ی هر میز و باز دانشگاه

سلام

ببخشید که این هفته اینقدر دیر کردیم اما تقصیر ما نبود. این کاری هم که الان گذاشتم اعلام ۲تا خبر . یکی این که تبریک بگیم که دوباره دانشگاه باز شد و دوباره کلاس درس و مسخره بازی های همیشگی(ما که خداییش درس نمیخونیم).اما اون یکی خبر اینه که این آقای هولدن ۱ماه به ما میگه که یک کاره خیلی خوب آماده کرده برای اول مهر و دانشگاه.ما هم گفتیم خوب الان ۴ مهر و باید اون کار بذاری دیگه اما میگه الان که کسی دانشگاه نمیره بذار کار ببنده چشم(نمیدونم مگه ماست که ببنده !!!!!!!)ما هم گفتیم خب خیلی بد میشه تا اون موقع هیچی آپ نکنیم به همین خاطر این پست گذاشتیم که فکر نکنین ما به فکر نیستیم. و چون این پست کامل نیست نظر خواهیش هم غیر فعاله. راستی تو این شبها ی عزیز ما که از قلم نیفتادیم؟!!

خوش باشید

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/04ساعت 13:47 توسط آدم ساده