بازم سلام
فکر نکید خل شدم ۲بار سلام میکنما!!!دلم خیلی تنگ شده بود آخه این یه ماه مانیتورم سوخته بود نمیتونستم بیام سر بزنم.اون پست قبلی هم فقط شعر از من بود و بقیه کارا هم گردن دوست گلم هولدن بود که بنده خدا توی این یه ما یه تنه جور من هم کشید.
اما بعد یه ماه با دست پر اومدم خدمتتون.یک کار از آقای صادق فغانی براتون میذارم که امیدوارم جای این یه ماه دراد.امیدوارم لذت ببرین
تا ابد بغضِ منِ تبزده کال است عزيز
ديدن گريهء تمساح محال است عزيز !
تا شما خانه تان سمت شمال ده ماست
قبله دهکده مان سمت شمال است عزيز
پنجره بين من و توست، مرا بوسه بزن
بوسه از آن طرف شيشه حلال است عزيز !
ما دو ريليم به اميد به هم وصل شدن
فصل گل دادن ني ، فصل وصال است عزيز !
ماه من ! عکس تو در چشمه گل آلود شده
عيب از توست !...ببين ! چشمه زلال است عزيز !
دام گيسوي تو بي دانه شده ، مي فهمي ؟!
امپراطوري تو رو به زوال است عزيز
عشق اين نيست که بر گردن من حلقه زده
اينکه بر گردنم افتاده وبال است عزيز
چارفصل است دلم منتظر پاسخ توست
تف و لعنت به تو و هر چه سوال است عزيز !
اتفاقي نيامده افتاد، روي پاگرد سوم از بالا
توي افكار يك مسافر كه..."هيچ فرقي نكرده تا حالا!"
مثل سنگيني كسي در من، يا عبور دوباره اي از...عشق؟!
اتفاقي شبيه يك لبخند، پشت شايد يكي ازين درها !
پاي اين پله ها پريشان شد، روي اين پله ها دلش لرزيد
يادش آمد، درست اينجا بود ، التهابي شبيه يك رويا!
عصر روز سه شنبه اي غمگين،مثل روزي كه "عاشقت هستم"
مثل روزي كه " بي تو مي ميرم"، مثل روزي كه " بس كنيد آقا!"
تكه هايي شكسته از قلبي، روي دستان پله ها جا ماند
جسم يك مرد خسته راه افتاد، مسخ و غمگين و بي رمق، تنها
با خودش گفت:" مرده گي تا كي؟! مرد كه... گريه مي كني؟"، "هرگز"
پس تمامش كن و بگو مردي، روي پا گرد سوم از... افتاد
سمانه طالبی
دنیای مسخره؛ هیجان های مسخره
هی عین؛ شین؛ قاف الفبای مسخره!
هی رد شدن به سمت کسی تا...نمی رسد
این کفش های خسته به این پای مسخره
سارا انار دارد و دارا انار داشت
دارا انار دارد و سارای مسخره!
تنها نشسته توی سرم فکر می کند
هر شب کتاب خیس به کبری مسخره!
[خرگوش خسته؛منحنی راه؛انتخاب
هی حل شدن درون معمای مسخره]
دنیای گیج توی سرت نصف می شود:
دیروزهای مسخره ؛ فردای...
مونا شجاعی
لب به لب داده سيب هم با تو ، "ماه" كج كرده " تــير " ِ ابرو را
توي تقويم ثبت خواهد كرد ، عشق بازي ِ اين دو زالو را
با توام ابرهاي فروردين ! سينه ات چاك ِ دامن ارس است
من اسير تن زمين شده ام ، به دهانت بگير اين قو را
سبلان در تو غرق خواهد شد ، توي آغوش خود كه ريخته اي
شيشه هاي ظريف و باريك ِعطر ليموي تند و خوشبو را
از لبت شير ميمكد فنجان ، مبل پهلو به پهلويت داده
نامجو در هواي حنجره ات ، هاي سر داده باز هوهو را
باد مضراب ميزند انگار ، روسري ِ مرا كه تار ، كه پود
مست كن ! بندري برقص ، ببين ، هرم تو ببر كرده آهو را
خنده هايت كه باد وحشي نه ، مثل طوفان نوح ، ويرانگر
مي رمانند از درخت حياط ، هرچه گنجشك را ، پرستو را
بتكان شانه هات را و بخند ، من دلم لك زده كه پس بدهند
فاتح ِ اين دو كوه زلزله خيز ، شيره ي خنده هات - كندو- را
پرده لو رفته پشت پنجره ها ، مي سپارد به گوش خسته ي شهر
شور آواز هاي بندري ات ، نفس ِ اين همه النگو را
نه تغزل ، حماسه ي محض است ، تن تو دشنه بر " درخت " تنم
"خنجر" ي از تبار " آيدا " ها ، نطفه بسته است ذهن شاملو را
از جنون شراب ، لب ريزي ، مست كردي و شعر ميريزي
فصل اردی بهشت از لب ِ تو ، خون درو كرده آلبالو را
بعد از اين قصه فرق خواهد كرد ، چشم وا كن ببين كه از دل شب
ماه افتاده توي چشمانت ، صيد كرده پلنگ ترسو را
آیدا دانشمندی
دوستان عزیز می دونم که ممکنه تو نحوه نگارش شعر و یا بعضی از قافیه ها ایرادهایی وجود داشته باشه اما برای حفظ اصالت شعر سعی می کنیم تا در اون دستبردی ایجاد نشه.