تبليغاتX
شعر و فقط شعر

کمی آهسته قدم بردار می خوا هم قبل از رفتنت آمدنت را مرور کنم! درست ميان پس کو چه های خالی ذهنم همانجا که تو را آغاز کردم...همانجا که نگاهت به من گفت:بی تو؟....حتی يک لحظه!...

در يک سلام سرد که گريا ن ادامه داشت

حسی به تلخی غم پايان ادامه داشت...

اينبار عمق فاجعه خيلی زياد بود

در شهر اضطراب دو انسان ادامه داشت!

رد می شديم با هم و در امتداد شب

حجمی وسيع از تب و هذيان ادامه داشت

اين آخرين کلام تو با من : ـ تمام کن!...

يک لحظه يک نگاه که حيران ادامه داشت

فرياد ميزدم که ...ـ نرو لعنتی...ببين..

حرف دلم...آهای!... به قران ادامه داشت

رفتی سکوت پشت سکوت و نگاه من

تا انتهای رد خيابان ادامه داشت!....

تا اين سکوت توی پرانتز غرور من

در چارچوب بسته ی انسان ادامه داشت

باران گرفت روی غرور شکسته ام

رگباراشک توی خيابان ادامه داشت!...

گاهی برای باور پاييز می توان

تا عمق يک هوای پريشان ادامه داشت!

شب رفته رفته محو شد اما ميان شهر

يک بارش شبانه کماکان ادامه داشت!....

                                                                                        مونا شجاعی

+ نوشته شده در جمعه 1387/05/25ساعت 15:27 توسط هولدن |

سلام به همگی

خوشحالم که بالاخره برگشتم.تا حالا دقت کردید موسیقی چقدر در زندگی شما تاثیر داره....؟

بخونید تا متوجه بشید.

 

شب و مرور تو و اضطراب؛موسیقی

سوال گم شده؛رد جواب؛موسیقی

و پارک؛خلوت تنهای با تو گم بودن

صدای شادی یک بچه؛تاب؛موسیقی

شبانه؛بازی سنگ و خطوط آبی حوض

و رقص ماه در امواج آب؛موسیقی

قدم سرودن من با تو روی سطر زمین

به حس مبهم یک انتخاب؛موسیقی!

سرود نم نم باران که از همین دیشب...

صدای قهقه ی اشک و خواب؛موسیقی

گذشته های بدون تو گم شدند؛ببین

رسیده صبح؛خدا؛آفتاب؛موسیقی

از این به بعد من و تو؛سکوت ؛پرسه زدن

وعشق؛ثانیه؛شب؛التهاب؛موسیقی

 

                                                                   مونا شجاعی سعدی

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/17ساعت 14:31 توسط هولدن |

سلام

امروز هم یه شعری می خوام براتون بذارم که شاعرشو نمیشناسم و دوست دارم اگه کسی میدونه بهم اطلاع بده.اما شعر بسیار زیبایی که خودم هم خیلی دوستش دارم.

امیدوارم لذت ببرین

از چشمهاي من هيجان را گرفته ايد

اين روزها عجب خودتان را گرفته ايد

ارديبهشت نيست که اُردي جهنم است

لبهاي سرختان که دهان را گرفته ايد...

به چرت و پرت و فحش و ...ببخشيد مدتي است

از شعرهام لحن و بيان را گرفته ايد

خانم ! جسارت است ببخشيد يک سوال

با اخمتان کجاي جهان را گرفته ايد؟

خانم شما که درس نخوانديد پس کجا...

کي دکتراي زخم زبان را گرفته ايد؟

خانم جواب نامه نداديد بس نبود؟

ديگر چرا کبوترمان را گرفته ايد؟

+ نوشته شده در جمعه 1387/05/11ساعت 22:27 توسط آدم ساده |

سلام

اول یه عذر خواهی به خاطر اینکه من یه چند روزی واسم یه مشکلی پیش اومد که نتونستم وب آپ کنم.

دوم یه تشکر از آقای هولدن که ما ۳ روزه میگیم آپ کن نمیکنه

اما سوم یه شعر از آقای فاضل نظری براتون دارم که جای این چند روز دیرکرد در میاره

امیدوارم لذت ببرین

مرا بازيچه خود ساخت چون موسي كه دريا را
فراموشش نخواهم كرد چون دريا كه موسي را

خيانت قصه تلخي است اما از كه مي نالم
خودم پرورده بودم در حواريون يهودا را

نسيم وصل وقتي بوي گل مي داد حس كردم
كه اين ديوانه پرپر مي كند يك روز گل ها را

خيانت غيرت عشق است وقتي وصل ممكن نيست
نبايد  بي  وفايي  ديد  نيرنگ  زليخا  را  

كسي را تاب ديدار سر زلف پريشان نيست
چرا آشفته مي خواهي  خدايا  خاطر ما را

نمي دانم چه افسوني گريبان گير مجنون است
كه وحشي مي كند چشمانش آهوان صحرا را

چه خواهد كرد با ما عشق پرسيديم و خنديدي
فقط  با  پاسخت  پيچيده‌تر  كردي  معما  را

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/03ساعت 22:32 توسط آدم ساده |