این هفته اینقدر شعرهای خوب به دستم رسیده که نمیدونم کدوم بذارم!!!!!!
اما باز هم میخوام یک شعر از آقای سیامک بهرام پرور بذارم که واقعا زیباست.
من تا حالا این کارو نکرده بودم اما این بار میخوام برای اولین بار این شعر رو تقدیم کنم به فردی که من همه جوره می خوامش ولی اون هیچ جوره منو نمیخواد!!!!!!!
امیدورم هم شما و هم اون از این شعر لذت ببرند
مثل یک فیلم وسترن ، در کویری خیالی
تو مسلح به چشمت ، من به ششلول خالی !
یک سکانس مهیج : لانگ شات ِ من و تو ؛
من پر از اضطراب و تو پر از بی خیالی
سوت موسیقی متن : باد در کوچه ویلان
کل اجزای صحنه گیج و حالی به حالی !
رنگها توی هم گم : محو و مات و غریبه
مثل رویا و کابوس ؛ مثل آثار دالی
من که لب رعشهء بهت بر دهانم نشسته
تو ژکوندی که دارد خنده ای لاابالی
تو نژادت جنوبی ست : آفتاب دم ظهر
من پر از بوی باران ؛ من تبارم شمالی
روبه روی تو بودم ؛ یک دوئل زیر مهتاب
چشم تو خیره بر من ، من به گلهای قالی ....
...
ناگهان ماشه ...شلیک !... سوزش سینهء من ...
باز هم بی رقیبی ...باز هم بی مثالی !
باز هم بی صدا ماند این تفنگ قدیمی
باز هم فرصتم سوخت ، باز هم بی مجالی
بی مجالی برای یک دو شلیک واژه
من تفنگم زبان بود ....گفته بودم که ...خالی !
واژه ها می کند گیر با تو در خان لکنت
هر گلوله گلو را می برد رو به لالی
« دوستت دارم ِ» من در گلو مانده اما ...
بوسه هایم فصیح اند مثل یک شعر عالی !
بوسه هایم فصیح اند ؛ بوسه هایت فصیح اند
بوسه با طعم نعنا ، بوسه ای پرتقالی !
....
جنگ ما تن به تن شد : تند و پیچیده بر هم
مثل نم باد شرجی بر بلندای شالی ....
این بار بایه غزلی اومدم که خودم موقع خوندنش حالم خراب میشه!!!!!!!!!!!!!!
امیدوارم جنبه ی شما بیشتر از من باشه!!!!
بانو ! بهار روسری ات را به باد داد
رنگین کمان حادثه پل زد به روی باد ...
...
وقتی که رنگهات هم آغوش می شوند
نسل هزار و یک غزلت می شود زیاد !
شب بر شلال موی تو ترویج میشود
بر روی گونه های تو تبلیغ ِ بامداد
ای اجتماع هر چه نقیض است در جهان !
منطق ولی به فلسفه ات دارد اعتقاد !
لبهای تو حلاوت اَمن یُجیبُ عشق !
چشمان تو تلاوت شیرینِ اَن یکاد !
ابلیس در لباس تو با بوسه بوسه سیب !
... پیراهن تو ... دست من ... آغازِ ارتداد !
تنها تویی که شعر مرا زنده می کنی
یعنی که دستهای تو : توحید در معاد !!
چیزی به من بگو که شب از نیمه هم گذشت
این بار قصه من و لبهای شهرزاد !
چل گیس تو ... حکایت چل دزد ، روسیاه !
آغوش توست شرح سفرهای سندباد ! ...
...
تکثیر تو تمام تنم را گرفته است
تنها « تو» در توالی تب رو به ازدیاد
حالا که واژه ها به « تو» آغشته می شوند
باید به احترام غزل راست ایستاد !
سیامک بهرام پرور
پر کن پیاله را
کاین آب آتشین
دیری است ره به حال خرابم نمی برد
این جامها که در پی هم میشود تهی
دریای آتش است که ریزم به کام خویش
گرداب می رباید و آبم نمی برد
من با سمند سرکش و جادویی شراب
تا بیکران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره اندیشه های گرم
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی
تا کوچه باغ خاطره های گریزپا
تا شهر یادها
دیگر شراب هم
جز تا کنار بستر خوابم نمیبرد
هان ای عقاب عشق
از اوج قله های مه آلود دور دست
پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من
آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد
آن بی ستاره ام که عقابم نمیبرد
در راه زندگی
با این همه تلاش و تمنا و تشنگی
با اینکه ناله می کشم از دل که : آب! آب!
دیگر فریب هم به سرابم نمی برد
پر کن پیاله را....
فریدون مشیری
به التماس نجيبم بخند حرفي نيست
شکسته پاي شکيبم بخند حرفي نيست
در امتداد جنونم بيا و رو در رو
به خنده هاي عجيبم بخند حرفي نيست
از آخرين نفس کوچه هم پرم دادند
به اين غروب غريبم بخند حرفي نيست
طلسم اشک مرا با فريب دزديدند
تو هم براي فريبم بخند حرفي نيست
من از عبور نگاهي شکسته ام - آري
شکستن است نصيبم بخند حرفي نيست
به حال من پري دل گرفته هم خنديد
تو هم بخند حبيبم - بخند حرفي نيست
مسعود سلاجقه
کمی هوا توی سرنگ
بوسه ی سوزن روی دست
از مو واسم باریکتره
فاصله ی برد وشکست
گوش کن! صدامو میشنوی
هی تو خدا ، خدای منگ!
جا خوردی از دیوونگیم؟
خودت گفتی باهام بجنگ
به چیت می نازی دیگه تو؟
به اینکه عمرم دست توست؟
خلع سلاحت میکنم
شکست من، شکست توست
بهشت تو ارزونی
اون بنده های صالحت
قید همه چیزو زدم
درس خوبی میدم بهت
کمی هوا توی سرنگ
یه کم فشار تو رگ دست
(چشام دارن رو هم میان)
لعنت به برد... تف به شکست
خوبه ؟! تو هم یه کم بچش
از طعم باخت! از طعم جنگ
با اون همه اسم عجیب
شکست خوردی از یه سرنگ
محسن شیرالی
* این روزا دیگه اصلا حال و روز خوشی ندارم .بعضی روزا از خودم بدم میاد وتنها به دو چیز فکر میکنم . تو و تابوت