دانه دانه پرهایش را چید
تا بر این بالش خواب دیگری ببیند!! گروس عبد الملکیان
خسته برگشت به خانه زنِ هرجایی، باز
تا شود همنفسِ ساکتِ تنهایی باز
باز هم روبهروی آینه کهنه نشست
تا کند پاک ز رخ رنگِ خودآرایی باز
قطرهای اشک به سیمای سپیدش غلتید
خنده زد تلخ که: هان، گمشده! اینجایی باز
باز کبریت به فانوس دلآشوبی زد
بلکه سرگرم شود با دلِ سودایی باز
خسته از شهوتِ دیوی که تنش را کاوید
مانده با بغض و شب و گریه و شیدایی باز
زار در بستر همواره هقهقها خفت
در دلش حسرتِ یک نغمه لالایی باز
علی محمد مودب
پ.ن: بعد از یه هفته ی پرتنش که توی وبلاگ داشتیم دوباره داریم آپ میکنیم و این جای شکرش باقیه چون توی همین هفته چندتا از دوستامون رو به خاطر داشتن آواتور های سیاسی دستگیر کردن البته الان خدارو شکر آزادن به همین خاطر اگه نمخواید که هفته ی بعد بنده از پشت میله ها وبلاگ آپ کنم دیگه بحث سیاسی اینجا نکنید لطفا ممنونم
كه ما به بيرون زنگ نزنيم!
از شما چه پنهان...
ما از درون زنگ زديم!
******************
شا نه به شا نه در خیابان ، مرد و زن ممنوع
با هم نشستن ، شعر خواندن ، گپ زدن ممنوع
حرف از هرآنچه طعم شور زندگی دارد
در اختلاط سایه های تن به تن ممنوع
اینجا نباید خیس بود و خواند یا خندید
تا زیر باران رفتن وعاشق شدن ممنوع !
اینجا مذاق روزها لبریز کافور است
هرچه سپبد اینجا به جز برف کفن ممنوع!
بر تابلو توی مسیرزندگی کردن
یک روزبنویسند:آری مطلقا ممنوع!
آنها فقط باید نهاد جمله ها باشند
اینجا ضمیر او، شما ، تو ، ما و من ممنوع
پالایش قاموس ها را کرده اند آغاز
میبوسمت ممنوع و گل ممنوع و زن ممنوع
رضا علی اکبری
پ.ن:عنوان پست از "شهيار قنبري"
پ.پ.ن:طرح نوشته از "اكبر اكسير"
پ.پ.پ.ن:هولدن نامه (واليوم هاي نشُسته) به روز شد.
هی ما اومدیم فضای اینجارو از این سیاست بی پدر و مادر حفظ کنیم نشد ولی خب اشگال نداره واسه همین این هفته یه شعر آپ میکنم ولی منظورم با کسی نیستا پس فردا نیاین در سایت تحسن کنین بگین این یارو به ما توهین کرده یا نمیدونم با نماینده ی ما بد صحبت کرده من این شعر رو کاملا بدون منظور و به صورت کاملا تصادفی در این برهه از زمان گذاشتم ازما گفتن!!!
یه چیز دیگه هم بگم البته هیچ ربطی هم به انتخابات نداره ولی بسیار مهمتر از این انتخابات . . . است.
آقا ما دیروز یه غلطی کردیم بدون اجازه دوستان و آشنایان رفتیم بیرون.دست بر قضا این آنتن موبایل ما هم قطع شد(من تو منطقه ی ممنوعه نبودما همونجا که میرن شعار میدن).آره داشتم میگفتم ما رفتیم و آنتن هم رفت.بعد از دو سه ساعت که برگشتیم دیدیم واویلا چشمتون روز بد نبینه این زنگ زده به اون اون هم زنگ زده به اون یکی و اون یکی هم زنگ زده به نمیدونم کدوم یکی خلاصه حسابی شیر تو شیر شد و ما تا اومدیم و آنتنمون هم اومد سیل مخاطب به سمت گوشی ما روانه شد که کدوم قبرستونی بودی؟تو غلط کردی رفتی بیرون!!!!چرا به ما نگفتی؟و . . . (از گذاشتن بعضی از جملات معذورم چون وبلاگم فیلتر میشه!!!!!)
خلاصه کنم دیروز من باعث شدم تا عزیزترین کسانم رنجوده خاطر بشن.حالا از همین جا اعلام میکنم بنده به عنوان یک شخص نادم و پشیمان از همه گی عذرخواهی میکنم مخصوصا آقایان هولدن و خانمهای محترمه چیستا و باران.امیدوارم من نادم و پشیمان را به خاطر این خبط و خطایی که کرده ام ببخشید.
داشت یادم میرفت و اما شعر این هفته
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت ازپی آن تا کند خراب بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص وعام بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن تاثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد
آبیست ایستاده درین خانه مال و جاه این آب ناروان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
ای دوستان خوهم که به نیکی دعای سیف یک روز بر زبان شما نیز بگذرد
سیف فراقانی
شمردن بلد نیستم
دوست داشتن بلدم
و گاهی شده
یکی را دو بار دوست داشته باشم
و دو نفر را یک جا!
چه کار می شود کرد؟
دوست داشتن بلدم
شمردن بلد نیستم!...
******************
بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم
و تازه داشته باشد ، بیا گناه کنیم
نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بود
بیا که نامه اعمال خود سیاه کنیم
بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی
تمام آخرت خویش را تباه کنیم
نگاه ، نقطه ی آغاز عاشقیست بیا
که شاید از سر این نقطه عزم راه کنیم
اگر به خاطر هم عاشقانه بر خیزیم
نمی رسیم به جایی که اشتباه کنیم
برای شادی و سرخوشی لحظات هم که شده
بیا ، گناه ندارد ، به هم نگاه کنیم
پ.ن:طرح نوشته از آیدین روشن.
چند پاکت سیگار
برای فراموش کردن روزهایی که دود شدند؟
چند مرتبه دوش سرد
برای فرونشاندن هیجان مرگ در خونم؟
سیگار نیمه روشن و نور کم اتاق
خاکستری عکس تو در چارچوب قاب
یک مشت کاغذ و غزل نیمه کاره و
دنیای کوچک من و این عشق بی حساب
که گُر گرفتم از تو و تب دارم از خودم
این کار هر شبم شده خیس ست رختخواب
می سوزم از حرارت این عشق در خودم
سر گیجه های هر شبه ی مست بیخودم
می خواستم شروع غزل های من شوی
تو شمس می شوی و من ِ بی تو مولوی
باران گرفته می زند آرام شیشه را
از تو شروع می شود و تا همیشه را
دست مرا گرفته ای و خواب می روی
این بار چندم ست که عاشق نمی شوی
مرضیه فرمانی
پ.ن:طرح نوشته از فاطمه سالاروند
وقتی که چشمانت
به آیینه های خیس می نگرند
*******
من مثل یک سرگیجه، می مانم بین زمین و آسمان گاهی
تب می کنم، دلشوره می گیرم، از حرف های دیگران گاهی
یک وقت هایی مثل کوه یخ ،در انجمادم ،قطبیم، ماتم
اما به وحشت می کشد کارم مانند یک آتشفشان گاهی
مادر نمی گوید که می داند اما خودم حس می کنم، شاید-
می بیندم در حال خندیدن با گریه های بی امان گاهی
این بار هم نسخه وجودم را در نفرتی موهوم می پیچد
اما نمی بخشد به چشمانم یک خواب آرام شبانگاهی
من هیچ چیزم نیست می دانم، دیوانگی؟ این ها همه حرف است
تنها کمی روحم پریشان است از دوریت ای مهربان، گاهی-
- یک اتفاق خیس را مردم یک سنگ قبر ساده می دانند
نه... تو... هنوز... اینجا... بگو هستی، ظاهر شو در چشمانشان گاهی
من مشکلی مانند یک دردم ، درمان من مرگ است باور کن
این را خودت گفتی که مشکل را حل می کند تنها زمان گاهی
لیلا تقوی مطلق
پ.ن: وبلاگ "واليوم هاي نشُسته" به روز شد.
این هفته که واسه ی من گذشت یکی از شلوغترین هفته ها ی عمرم بود پدرم در اومد همش تا پاسی از شب در خیابان بودم دنبال یه لقمه نون حلال![]()
الانم که این پست دارم میذارم از خواب دارم میمیرم.میخوام به جای کل هفته امشب بخوابم پس سریع پست میذارم و میرم که بخوابم.دیگه شاعرش هم نیاز به معرفی نداره دیگه.خوش باشید
در وصل هم زعشق تو ای گل در آتشم
عاشــق نمی شوی کـه ببینی چــه می کشم
با عقل آب عشق به یک جو نمــی رود
بیــچاره مــن ، کــه ساخــته از آب و آتــشم
دیشب سرم به بالــش ناز وصـال و باز
صبح است وسیل اشک به خون شسته بالشم
پروانه را شکایتی ازجـور شمـع نیست
عمری است درهوای تو می سوزم و خوشم
خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست
شاهــد شــو ای شــرار محــبت کــه بیغــشم
بـــاور مکن که طـعنه طــوفان روزگار
جــز در هــوای زلــف تــو دارد مشــوشــم
سـروی شدم به دولت آزادگی کــه سر
بــا کـس فــرو نیــاورد ایـن طــبع سـرکشم
دارم چو شمـع، سرّ غمش بر سر زبان
لب می گزد چو غــنچه خـندان کـه خامــشم
هر شب چـو ماهـتاب به بالین من بتاب
ای آفــــتاب دلــکش و مــــاه پــــریوشــم
گـر زیر پیرهن شــده، پنهان کـنم تو را
ســـحر پـــری دمــیده بــه پیــراهن کـــشم
لب بر لـبم بنه به نــوازش دمی چـو نی
تــا بشــنوی نــــوای غــزل های دلکشـــم
ساز صبا به نــاله شــبی گفت شهریــار
این کار توست من همه جور تـــو می کشم
گاهی زندگی مثل نفس تنگی می شود..
مثل ایست قلبی!
گاهی نفسم تنگ می شود...
گاهی قلبم می ایستد...
و هیچکس نفس نمی شود...
و هیچ کس شوک نمی شود...
و خدا با کتابی زیر بغل
و ریشی تا روی زمین
با پوزخندی فیلسوف مآبانه
مرا از جهنمی می ترساند
که سالهاست در آن می سوزم..
جهنم همین جاست!!
شک نکن....
○ ○ ○
تــِم ِ فیلمنامهء عمرم ، یه جور اکسپرسیونیسمه
یه ژانر ِ تیره از مردی که درگیره مازوخیسمه
کسی که با خودش جنگید ، کسی که مرگه فریاده
یه مرد خیلی معمولی! یه مرد سادهء ساده
شاید این شعر بی رنگم آنونس ِ ساده ای باشه
از این فیلم ِ نوآری که نخ عمرم تو دستاشه
همون برداشت اول بود که من رو از خودت دیدی
(لوکیشن ; یه جهان ِ سرد) ، سکوت کردی و خندیدی
یکی فریاد زد : حرکت ! منو ، حسی به وجد آورد
همونجا قصهء عادت توی ِ سینه ام کلاکت خورد
می دونستم که این فیلمه ! می دونستم کجا هستم
خودآزاری به دست عشق ; دوباره چشمامو بستم
جهان بی وقفه زیبا بود... منو دل غم نمی خوردیم
برای بهترین احساس ، چه اسکارها که می بردیم...
تو کم کم دور شدی از من ، سقوط من مسجل شد
اپیزودهای دوست داشتن ، به دلتنگی مبدل شد
سکانس خوب این قصه مثه همیشه کوتاه بود
موتیف ِ فیلم بعد از تو فقط بغض و تب و آه بود
یکی داد می زنه : کات کن!! ولی من خسته مو میرم
حواسم نیست به کارگردان! من از جون خودم سیرم
فلاش بک می زنم حالا ، به شبهایی که روشن بود
به اون روزای ِ نوستالژیک ، که نقش ِ اولش "من" بود
"سوپر استار" اون روزا ، تو این روزا یه شبگرده!
برای بدترین بازی ، تمشک ها رو درو کرده...
محسن شیرالی
پ.ن: توضیحاتی پیرامون بعضی واژه های بکار برده شده در ترانهء "سوپراستار" :
1. اکسپرسیونیسم : نهضتی ادبی- هنری است که درفاصله ی سالهای 1903 تا 1933 درآلمان به وجود آمد. ویژگیهای این نهضت نگریستن به جهان ازدریچه ی عواطف واحساسات است . درآثار اکسپرسیونیستی ، واقعیت به همان شکل که به نظر هنرمند می رسد، بیان می شود.
2. آنونس : فیلم کوتاهی که برای تبلیغ و معرفی یک فیلم تهیه می شود.
3. نوآر : نوآر در فرانسه به معنای سیاه و فیلم نوآر به فیلم سیاه معنی شده است.
4.موتیف: عبارت است ازعنصر یا عناصری از فیلم که به صورت معناداری تکرار می شوند.
5. تمشک : یا همان تمشک طلایی ، نقطه مقابل جایزه اسکار است و به بدترین ها تعلق میگیرد.
دوم:یه روز ما صبح پاشدیم زنگ زدیم هولدن گفتیم کجایی گفت شمالم.شب شد خوابیدیم.صبح شد بیدار شدیم زنگ زدیم گفتیم کجایی گفت شمالم.شب شد اومدیم بخوابیم دیدیم میت رو زمین مونده(وبلاگ میگم)یادمون افتاد هولدن باید زحمتشو میکشید.زنگ زدیم خونشون نیم ساعتی با پدر هولدن صحبت کردیم(هنوز هولدن شماله).فهمیدیم که امشبم باید در فراغ هولدن عزیز سر بر بستر بکذاریم اما یه کاری کردم (در صحبتهایی که با پدر هولدن داشتم) که احتمالا تا چند هفته ی دیگه بوش به مشام شما دوستان هم میرسه عجله نکنید!!
سوم:
هرجا که سر زدم همه در مرز بودن است
کو مرز تازه ای که فراتر ز بودن است
این بیت به خاطر دوستامونگذاشتم که . . . خودتون برید به این آدرس متوجه میشید(لطفا سر بزنید و نظر بدید مهمه واسمون نظراتون)
چهارم:به شعر این هفته میرسیم که از آقاي محمد سعيد ميرزايي هست به نام درخت.با اینکه این شعر تو وبلاگخانم نازلی عزیز هست اما هر کاری کردم نتونستم از این شعر زیبا بگذرم و جایی براش تو آرشیو نذارم.امیدوارم ازش لذت ببرین
"درخت منتظر ساعت بهار شدن
و غرق ثانیه های شکوفه بار شدن
درخت ، دست به جیب ایستاده آخر فصل
کنار جاده ، در اندیشه ی سوار شدن
درخت منتظر چیست ؟ گاری پاییز ؟
و یا مسافر گردونه ی بهار شدن ؟
و او شبیه به یک کارمند غمگین است
درست لحظه ی از کار برکنار شدن
گرفته زیر بغل ، برگهای باطله را
به فکر اره شدن ، سوختن ، غبار شدن
درخت ، دید به خوابش که پنجره شده است
ولی ملول شد از فکر پر غبار شدن
و گفت پنجرگی ...آه دوره ی سختی ست
بدون پلک زدن ، چشم انتظار شدن
و دوست داشت که یک صندلی شود مثلا
به جای دار شدن ، چوبه ی مزار شدن
درخت ، اره شد و توی کامیون افتاد
فقط یکی دو قدم مانده تا بهار شدن
و سر در آورد از کارگاه نجاری
پس از بریده شدن ، خیس و تابدار شدن ...
ولی درخت ندانست ، قسمتش این بود :
برای یک زن آوازه خوان ، سه تار شدن "
دوم:خبر دارم داغ داغ.به غیر از اینجا من و هولدن یه وبلاگ دیگه راه انداختیم به نام اندیشه وقتی که میجوشد. . . و الان هم اولین مطلبش آمادس ولی اون وبلاگ مثل این هر هفته آپ نمیشه بلکه گاهنامه است یه فرق دیگه هم داره و اونم اینه که اونجا همه ی کاراش برای خودمونه و همه چی هم توش هست از شعر و داستان کوتاه و بلند و شیر مرغ تا عکس و فیلم و جون آدمیزاد!!!
سوم:برسیم به طرح نوشته و شعر این هفته.این هفته یه طرح نوشته دارم از آقای کامران فریدی و یه شعر هم دارم از آقای سید حمید رضا برقعی که امیدوارم لذت ببرین.
حالا که رفته ای
مرد شده ام !
بسته بسته سیگار می کشم
تا تو را دود کنم
در خیال خسته ام !
روی پیشانی بختم خط به خط چین دیده ام
بسکه خود را در دل آیینه غمگین دیده ام
مو سپیدم مو سپیدم موسپیدم مو سپید
گرگ باران دیده هستم، برف سنگین دیده ام
آه یک چشمم زلیخا آن یکی یعقوب شد
حال یوسف را ببینم با کدامین دیده ام*؟
آشنا هستی به چشمم صبر کن، قدری بخند
یادم آمد، من تورا روز نخستین دیده ام
بیستون دیشب به چشمم جاده ای هموار بود
ابن سیرین را خبر کن، خواب شیرین دیده ام
* :دیدم این هفته آخرین قسمت این سریال بد ندیدم تبریک بگم به خاطر اتمامش![]()